ماه رمضون با تموم خوبيهاش تموم شد. نمي دونم تا ماه رمضون سال بعد زنده
ميمونيم يا نه؟... ولي خدا كنه حالا كه ماه رمضون تموم شد قول و قرارهايي كه با
خدا گذاشتيم يادمون نره. نكنه اون همه گريه و شب زنده داري شبهاي قدر رو به يك
وسوسه شيطون بفروشيم! خدايا من ميدونم كه اگه تو هوامو نداشته باشي خيلي
زود همه چي يادم ميره...
خدايا تو رو به حق علي(ع) قسمت ميدم كه ما رو به خودمومن وامگذار!
كم كم غروب ماه خدا ديده ميشود
صد حيف ازين بساط كه برچيده ميشود
در اين بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آن كسي ست كه بخشيده ميشود
عیدتون مبارک
ديشب آخرين شب قدر بود و هيئت محله ي ما به دليل اعتراض همسايه ها مراسمش رو برگزار نكرد.مونده بوديم كه كجا بريم و چطور شب قدرمون رو بگذرونيم.تا اينكه به پيشنهاد آقا ابوالفضل و به همراه دوتا ديگه از بچه ها رفتيم تهران تا تو مراسم آيت الله امجد كه در مسجد كوي دانشگاه برگزار ميشد شركت كنيم.من ايشون رو نميشناختم ولي آقا ابوالفضل يه چيزهائي دربارش به ما گفته بود و ما فهميده بوديم كه اين آقا آدم بزرگيه و....
وقتي ايشون رفت بالاي منبر و شروع كرد به سخنراني من داشتم از تعجب شاخ در مياوردم چون نه مقدمه اي گفت نه چيزي همينطور خشك وخالي شروع كرد حرف زدن و وسط حرفاش هي تيكه مينداخت و شوخي ميكرد و همه هم ميخنديدند اصلا نميفهميدم چرا اينجوري ميكنه ولي چون آقا ابوالفضل گفته بود ايشون آدم الكي نيست و همه رفتارهاش حساب كتاب داره و از طرفي ميديدم بعضي از افراد به جاي اينكه به حرفا و تيكه هاش بخندند دارند گريه ميكنن دقتم رو بيشتر كردم و به حرفاش خوب گوش دادم.البته بايد بگم كه من هيچي از حرفاش رو نفهميدم و اصلا نتونستم با اون مجلس انس بگيرم و مطمئنم اين از كم ظرفيتيه من بود.خلاصه ديشب خيلي ناراحت بودم كه از شب قدر استفاده زيادي نكردم و به قول خودمون بهم حال نداد ولي يه كم هم خوشحالم چون آقا ابوالفضل گفت حضور تو مجلس آدم بزرگي مثل آيت الله امجد اون هم تو شب قدر لياقت زيادي ميخواد و هر كسي كه تو اون مراسم بوده حتما خدا بهش عنايت خاصي داشته حتي اگه ...
وقتي بعد از سخنراني كه من هيچي ازش نفهميدم چون همش شوخي و حرفهاي طنز مانند بود از آقا ابوالفضل شنيدم كه تمام حرفهاي ايشون پر از نكته بود و هركسي پي به اين موضوع نميبره حسرت خوردم كه اي كاش حواسم رو بيشتر جمع ميكردم.
در هر صورت خدا رو شكر ميكنم كه به من لطف كرد و يكي ديگه از بنده هاي خوبش رو به من شناسوند.
اميدوارم شب قدرتون رو خوب گذرونده باشيد و براي من هم دعا كنيد
بعضي ها اعتقاد دارند كه نوجوان ها نبايد با بزرگترها يا بهتره بگم بزرگتر از خودشون
ارتباط داشته باشند(البته ارتباط صميمي) بعضي ها هم برعكس معتقدند كه اين
ارتباط بايد وجود داشته باشه البته با ويژگيهاي خاص.
من خودم با نظر دوم موافقم زيرا وقتي فرد به سن نوجواني ميرسه يه سري سوالها
تو ذهنش به وجود مياد و دوست داره كه اين سوالات رو با كسي در ميون بذاره و از
او تو تصميماتش مشورت بگيره.البته اينكه با چه كسي ارتباط داشته باشه هم مهمه
زيرا اين تا حد زيادي روي شخصيتش تاثير ميذاره و ميتونه شخصيت فرد رو به كلي
عوض كنه.در ضمن اين تو رابطه بايد حدود و شانيت خاصي رو براي طرفين ارتباط
مشخص كرد چون اين ارتباط يه ارتباط رفاقتي صرف نبايد باشه.
من خودم تجربه همچين ارتباطي رو دارم و از ايشون تو بيشتر مسائل زندگيم
راهنمائي گرفته و پاسخ تمام سوالاتي رو كه تو ذهنم به وجود مياد رو ميگيرم.
هر چند خيليها با اين ارتباطها مخالفند ولي....
قسم به قلم و آنچه مینویسد
از ازل ایل وتبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم